پیامبر اکرم

احتجاج پیامبر اکرم ص با پیروان ادیان

حضرت صادق علیه السّلام بواسطه پدران گرامش از أمیر المؤمنین علیهم السّلام به نقل حدیثی از پیامبر گرامی اسلام پرداخت که: جمعی از پیشوایان پنج فرقه: نصاري، دهري، ثنویّه و مشرکان عرب (بت پرستان) طی یک تبانی و قرار در محضر آن حضرت حاضر شده و شروع به مجادله و احتجاج نمودند.
یهودیان گفتند: اعتقاد ما این است که عزیر پسر خداست، و نزد تو آمده ایم که در این باره مذاکره کنیم و نظر تو را بدانیم. اگر با ما هم عقیده شدي حقّ تقدّم با ما است، و گر نه با اعتقاد ما مخالف بوده و ما نیز خصم تو خواهیم شد.

نصاري گفتند: ما عقیده داریم که مسیح پسر خدا است، و خدا با او متّحد شده، و نزد تو آمده ایم تا نظرت را بدانیم، و در صورت توافق، ما حقّ تقدّم خواهیم داشت و گر نه با تو مخاصمه خواهیم کرد.

سپس دهریّه گفتند: ما معتقدیم موجودات جهان را آغاز و انجامی نیست و جهان قدیم و همیشگی است، و در این موضوع با تو بحث خواهیم کرد، اگر با ما هم عقیده باشی البتّه برتري ما ثابت میشود و اگر مخالفت کنی با تو دشمنی خواهیم کرد.

ثنویّه مذهبان گفتند: اعتقاد ما این است که تدبیر جهان از دو مبداء نور و تاریکی سرچشمه می گیرد، و نزدت آمده ایم تا در این عقیده با شما وارد بحث و مجادله شویم. اگر با ما موافق بودي که حقّ تقدّم خواهیم داشت و در صورت مخالفت خصم تو خواهیم شد.

و در آخر بت پرستان اظهار نمودند: ما معتقدیم این بتها خدایان ما هستند، و آمده ایم در این عقیده با تو بحث کنیم. اگر با ما توافق کردي تقدّم ما ثابت خواهد شد، و در صورت اختلاف نظر، ما نیز همچون دیگران خصم تو خواهیم شد.

رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله فرمود: به خداوند بی شریک مؤمن، و به هر معبودي جز او کافرم. خداوند مرا براي همه جهانیان مبعوث فرمود تا مردم را بشارت دهم و از عذاب او بترسانم تا بر تمام ایشان حجّت و دلیل باشم. و مرا در همه جا حفظ فرمود، و شرّ دشمنان و مخالفین مرا دفع نمود.

سپس رو به جماعت یهود کرده و فرمود: آیا نزد من آمده اید تا بی دلیل عقیده هاتان را بپذیرم؟
گفتند: نه.
فرمود: پس براساس چه دلیلی معتقدید که عزیر نبیّ پسر خداست؟
گفتند: چون کتاب مقدّس تورات را پس از متروك شدن احیا نمود، و این کار را جز در مقام پسر خدا بودن انجام نداد.
فرمود: با این استدلال موسی به فرزندي خدا سزاوارتر از عزیر است. زیرا تورات توسّط او نازل شده، و معجزات بسیاري که خود بر آنها واقفید از او مشاهده گردیده، و بر اساس منطق شما باید موسی نیز داراي مقامی بالاتر از مقام عزیر- پسر خدا بودن- باشد. و دیگر اینکه اگر منظور شما از پسر خدا بودن اینست که خداوند متعال همچون پدران دیگر با جفت خود نزدیکی نموده و در اثر این مقاربت، پسري مانند عزیر متولّد شده، در این صورت شما پروردگار جهان را یکی از موجودات مادّي و محدود جهان پنداشته و به او صفاتی چون صفات مخلوقین داده اید.

گفتند: مراد ما این معنی نیست، زیرا آن بنا به گفته شما کفر و نادانی است. بلکه مقصود ما از پسر خدا بودن احترام و عظمت است. هر چند ولادتی در کار نباشد، چنان که شخص عالم و استاد و نظر او از این تعبیر تنها اظهار محبّت است و احترام نه اثبات ولادت. و ،« تو پسر من هستی » یا « اي پسر من » : به شاگردش میگوید این سخن را به کسی میگوید که هیچ نسبتی میانشان نیست. و به همین تعبیر خداوند عزیر را از نظر شرافت و عظمت پسر خود برگزید نه بر اساس ولادت.

فرمود: با این توجیه نیز پاسخ شما همان بود که در ابتدا گفتم، زیرا بر اساس این تعبیر، موسی علیه السّلام براي این مقام شایسته تر بوده است. زیرا شما گفتید بزرگانتان به کسی که بین آن دو نسبتی نیست به جهت احترام می گوید: «ای پسرم» و «او پسر من است»، و نیز دیگری می گوید «او استاد من است» و «او پدر من است» و به دیگری می گوید «او برادر من است» و به دیگری می گوید «او آقای من است» یا «ای آقای من». و هر چه احترامش بیشتر باشد آن القاب محترمانه تر خواهد شد. بر اساس این عقیده لازم است موسی بن عمران برادر یا استاد یا پدر یا مولاي خداي باشد، زیرا خداوند در فضیلت و برتری او نسبت به عزیر افزوده است. آیا صحیح است این سخنان درباره موسی نسبت به خدا داده شود؟!
یهودیان از پاسخ رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله مات و مبهوت شده و گفتند: اي محمّد، اجازه بده درباره سخنت تحقیق و تفکّر کنیم. فرمود: امیدوارم با قلب پاك و راه انصاف در گفتار و عقیدهاتان فکر کنید، تا خداوند متعال حقیقت را به شما بنمایاند.

سپس رو به جماعت نصاري کرده و فرمود: شما معتقدید که خداوند ازلی و قدیم، با پسر خود؛ حضرت مسیح متّحد گشته است، از شما می پرسم منظورتان در این گفتار مبهم چیست؟ آیا مرادتان این است که خداي ازلی و قدیم با اتّحاد با یک موجود حادث تنزّل کرده؟ و یا اینکه حضرت مسیح که موجودي محدود و حادث است بواسطه اتّحاد با پروردگار قدیم و ابدي ترقّی نموده و برابر و یکی شده است؟ و یا اینکه این نهایت تعظیم و تکریم حضرت عیسی است؟

دو صورت اوّل بر اساس برهان عقلی محال است، زیرا قدیم چگونه حادث میشود، و یا حادث چگونه ممکن است به قدیم تغییر نماید، بنا بر این حادث از هر جهت ضدّ، بلکه نقیض قدیم است، و اجتماع آن دو ممتنع و محال خواهد بود.
و در صورت آخر پر واضح است که مسیح یکی از مخلوقات و بندگان برگزیده خداوند بوده و حادث خواهد شد. و به هر شکل پسر خدا بودن مسیح و اتّحاد خداوند با او محال و باطل است.
نصاري گفتند: اي محمّد، مقصود ما این است که خداوند در مورد مسیح- به جهت الطاف خاصّه و توجّه بی پایان به او- معجزات شگفت انگیزي را بدست او جاري فرموده، و به همین جهت موضوع پسر خدا بودن عیسی تنها جنبه احترام و تجلیل دارد و بس.

پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله فرمود: حتما سخنی که به یهودیان گفتم شنیدید. سپس گفتار خود در باره پسر خدا بودن عزیر نبیّ (علیه السّلام) را تکرار فرمود.

جماعت نصاري همه ساکت و مجاب شدند، مگر یکی از آنان که رو به آن حضرت کرده و گفت: اي محمّد! مگر شما ابراهیم را « خلیل اللَّه » نمی دانید؟

فرمود: همین طور است،

پرسید: پس چرا با این عقیده ما که عیسی ابن اللَّه است مخالفید؟

فرمود: این دو هیچ شباهتی با هم ندارند. اینکه ابراهیم خلیل خدا است، خلیل از ماده خلّه (به فتح یا ضمّ أوّل و تشدید دوم) به معنی احتیاج و فقر است، و حقیقت معناي خلیل: شخص نیازمند و محتاج و فقیر است، و چون ابراهیم علیه السّلام در نهایت استغناي نفس، از دیگران دوري گزیده و تنها بسوي خداوند متعال روي آورده، لقب خلیل را به او دادند. و این معنی آنجا به اوج خود میرسد که او را در منجنیق گذاشته و می خواستند به سوي آتش پرت کنند، در اینجا جبرئیل علیه السّلام از جانب خدا مأمور شد تا او را یاري کند، ولی حضرت ابراهیم علیه السّلام در جواب گفت: هیچ حاجتی به غیر خدا ندارم و یاري او مرا بس است، به همین دلیل ملقّب به خلیل شد.
و اگر لغت خلیل را از ماده خلّۀ بگیریم یعنی در حقیقت معانی جستجو کرد و بر اسراری آگاه شد که دیگران به آنها آگاهی نیافتند. از این رو خلیل یعنی دانا به اسرار و امور آن. در این صورت نیز مستوجب تشبیه خداوند به خلق نمی شود.
آیا نمی بینید اگر حضرت ابراهیم علیه السّلام به سوي خدا منقطع نشده بود، و بر اسرار و حقائق علوم دست نمی یافت خلیل خدا نمیشد؟! ولی در موضوع توالد و تناسل به عکس است، زیرا رابطه پدر و پسر یک امر حقیقی و ذاتی است هر چند پدر فرزند را دشنام دهد و از خود دور سازد، زیرا معناي ولادت، قائم به اوست.

سپس اگر دلیل شما براي پسر خدا بودن حضرت مسیح، اینست که حضرت ابراهیم خلیل خداست، لازم به این اعتقاد است که حضرت موسی نیز پسر خداست. زیرا معجزاتی توسّط او ظاهر شده که کمتر از معجزات حضرت عیسی نبوده است، پس بگویید که «موسی نیز پسر خداست». بلکه همان طور که به یهودیان گفتم جایز است بگویید «موسی پدر، آقا، عمو، رئیس و امیر خداست».

یکی از نصاري گفت: عیسی در انجیل می فرماید «اَذهبُ اّلی اَبی و ابیکُم: من بسوي پدر خود و پدر شما میروم »

پیامبر فرمود: اگر بگویید در انجیل این گونه آمده است که «من به سوی پدر خود و شما می روم» پس لازم است به همان دلیل بگویید تمام کسانی که عیسی ع مخاطب قرار داده پسران خدایند، همان گونه که عیسی پسر خداست.

و اگر مراد شما معناي ظاهري و لغوی پدر و پسر است، پس چرا نمی گویید مراد از کلمه پدر: حضرت آدم، یا حضرت نوح است. و مراد حضرت عیسی ع این بوده است که «من به سوی پدرم و پدر شما آدم و نوح می روم». بلکه به راستی عیسی ع این معنی را اراده کرده است.

مسیحیان پس از این استدلال پیامبر ساکت شده و گفتند: ما تا امروز هیچ کس را در مقام بحث و جدل چون تو ندیده بودیم، فرصتی بده تا در این موضوع اندیشه کنیم.

سپس آن حضرت رو به دهریه نموده و فرمود: روي چه اصلی معتقدید که همه اشیاء و موجودات جهان، قدیم و همیشگی بوده و آغاز و انجامی ندارند؟

گفتند: ما تنها چیزي را می پذیریم که ببینیم، و چون براي اشیاء نه ابتدائی دیده و نه فنا و انقضایی، حکم می کنیم که موجودات همیشگی بوده و خواهند بود.

رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله فرمود: آیا شما با چشم خود همیشگی بودن موجودات و قدیم و ازلی بودن آنها را دیده اید؟ اگر بگویید آري لازم است با همین عقل و قواي بدنی، ابدي و ازلی باشید تا بتوانید تمام موجودات را به صفت قدیم و ازلی بودن ببینید، و این خلاف حسّ و عیان، و مخالف شهود همه عقلاي بشر است.

دهریّه گفتند: آري، ما قدیم بودن و بقاي موجودات را ندیده ایم.

فرمود: پس چرا حکم به قدیم بودن و بقاي موجودات می کنید، با اینکه بنا به اعتقاد خودتان نه حدوث اشیاء را مشاهده کرده اید و نه قدیم بودنشان را؟ و چگونه میتوانید یک طرف را برگزیده و طرف دیگر را نفی کنید؟ آیا گردش شب و روز را نمیبینید که هر یکی پشت سر دیگري در جریان است.

گفتند: آري.

فرمود: آیا این گردش و ترتیب در میان شب و روز از زمانهاي گذشته بوده و خواهد بود؟

گفتند: آري.

فرمود: آیا ممکن است [این تناوب بهم ریزد و] شب و روز در یک جا جمع شوند؟

گفتند: نه؛ ممکن نیست.

فرمود: در این صورت، از هم جدا و منفصلند، وقتی زمان یکی گذشت، دیگري بدنبال آن جریان می یابد.

گفتند: آري همین طور است.

فرمود: پس با این اعتراف، به حادث بودن آنچه که از شب و روز تقدّم و سبقت می گیرد (گردش یا زمان) بدون مشاهده حکم نمودید. پس منکر قدرت خداوند نشوید.

سپس فرمود: به عقیده شما آیا شب و روز ابتدا و پایانی دارد؟ یا ازلی و غیر متناهی است؟ در صورت نخست عقیده ما مبنی بر حدوث ثابت میشود. و در صورت دوم، پایانی ثابت می شود که آغازی نامتناهی دارد.

گفتند: درست است.

فرمود: شما که به قدیم بودن عالم معتقدید و منکر حدوث آن میباشید، آیا پیرامون آن تحقیق و تأمّلی کرده اید؟

گفتند: آري.

فرمود: آیا نمی بینید که تمام اشیاء و موجودات جهان به هم محتاج و مرتبط، و در وجود و بقاء به یک دیگر نیازمندند؟ مگر نمی بینید در برقراري یک عمارت لازمست تمام اجزاء آن به یکدیگر نیازمند می باشند؟ و همین طور است سایر موجودات جهان. پس چنانچه برخی از موجودات به بعض دیگر نیازمندند، با توجه به این که برخی قدیم و ازلی هستند، چطور برخی حادث خواهند بود؟ و موجوداتی که می گویید قدیمی و ازلیند اگر حادث بودند چی می شد؟

جماعت دهریّه در برابر استدلال رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله مبهوت و حیران شده و از شرح معناي حادث درماندند. زیرا هر وصفی در بیان حادث با مشخّصات موجوداتی که- به نظر آنان- قدیم بودند تطبیق می کرد. و به همین خاطر از خشم، زبانشان بند آمده و گفتند: در این باره بدقّت فکر و تأمّل خواهیم کرد.

سپس رسول گرامی اسلام رو به جماعت ثنویّه- معتقدان به تدبیر نور و ظلمت- کرده و فرمود: از چه نظر به این معنی معتقد شدید؟

گفتند: ما معتقدیم که جهان روي دو قسمت تشکیل شده: یا خیر و شرّ، و دریافتیم که این دو ضدّ و مخالف یکدیگرند. پس از این رو حکم می کنیم که خالق خیر غیر از خالق شر است، و هریک فاعلی جداگانه دارد، زیرا یک خالق دو عمل ضد را انجام نمی دهد. چنان که محال است برف ایجاد حرارت کند، همان طور که محال است آتش سبب سردی باشد. بنابراین به دو خالق قدیم نور و ظلمت برای عالم معتقد شدیم.

رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله فرمود: آیا این همه رنگهاي متنوّع- از سیاه و سفید و سرخ گرفته تا زرد و سبز و کبود- را نمیبینید که کدام از آنها ضدّ و مخالف دیگري است، پس دو نوع از آنها در یک مورد جمع نمیشوند، چنان که گرما و سرما ضدّ هم دیگرند؟
گفتند: آري.

فرمود: پس براي چه به تعداد هر رنگی به خالق قدیمی معتقد نشدید تا فاعل هر یک از این اضداد باشد؟
دهریّه ساکت شدند.

سپس فرمود: بنا به اعتقاد شما چگونه ممکن است نور و ظلمت در تدبیر عالم با هم مختلط شوند، در حالی که طبع نور به صعود تمایل دارد و طبع ظلمت به نزول؟ آیا به نظر شما ممکن اس دو نفر که یکی به شرق عالم و دیگری به غرب می رود یکدیگر را در یک مکان ملاقات کنند؟

گفتند: نه امکان ندارد.

فرمود: پس لازم است که نور و ظلمت نتوانند باهم اجتماع کنند، چرا که آن دو مخالف هم بوده و پیوسته در جهت خلاف هم در حرکتند. بنا بر این استدلال آیا ممکن است جهان از اجتماع دو ضدّ و مخالف حادث و متشکّل شده باشد؟

جماعت دهریّه گفتند: به ما مهلتی ده تا کاملا در کارمان اندیشه کنیم.

سپس رو به مشرکان عرب (بت پرستان) کرده و فرمود: چرا بتان را پرستش کرده و از پروردگار جهان دست کشیده اید؟

گفتند: با این کار به خداوند تقرّب میجوییم.

فرمود: مگر این بتان شنوا بوده و از خدایشان اطاعت نموده و او را عبادت میکنند تا شما بواسطه تعظیم آنها به خداوند تقرّب جویید؟

گفتند: نه.
فرمود: مگر شما خودتان آنها را نتراشیده اید؟
گفتند: آري.
فرمود: بنابراین اکنون که خدایی که دانا به مصالح و عواقب شماست، و در تعیین تکلیف شما حکیم است شما را به عبادت آنها امر نکرده، اگر آنها شما را عبادت کنند شایسته تر است از این که شما آنها را بپرستید (چون بتان مخلوق و شما خالقید).

بت پرستان پس از این کلام باهم اختلاف کرده و گروهی گفتند: خداوند در پیکرهاي مردانی حلول کرده که به شکل این بتان بودند. و بر این اساس آنها را صورتگري نمودیم. و منظور ما از توجّه به این بتان تعظیم همان هیاکل است.

و جمعی دیگر گفتند: این بتان مطابق صورت اقوام گذشته اي هستند که پرهیزگار و عابد بودند، و نظر ما از عبادت آنها تعظیم و تجلیل خداوند میباشد.

و گروه دیگري گفتند: آنگاه که خداوند آدم را آفریده و فرشتگان را امر نمود تا او را سجده کنند ما از این امر که وسیله تقرّب به پیشگاه خداوند بود محروم شدیم، پس براي جبران آن صورت آدم را به شکلهاي مختلفی ساختیم و در مقابلش به قصد تقرّب به خداوند سجده می کنیم. همچون سجده فرشتگان بر آدم، که به قصد تقرّب به خدا بود، چنان که شما به سوی کعبه امر شده اید، و سپس در محراب های مساجد که با دست خود ساخته اید و به سوی کعبه قرار دارد سجده می کنید در حالی که خدا را قصد می کنید نه محراب و کعبه را.

رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله فرمود: همه شما راه خطا پیموده و از راه حقیقت منحرف شده اید.

سپس رو به گروه نخست کرده و فرمود: این سخن شما که خداوند در پیکرهاي جمعی که به شکل این بتان بودند حلول کرده، باطل است، چرا که با این کلام خداوند را به صفات مخلوقات توصیف کردید. آیا خداوند در چیزی محدود حلول می کند که بر او احاطه دارد؟ چه تفاوتی میان خداوند و سایر صفاتی که در اجسام حلول می کند همچون رنگ و طعم و بو و نرمی و زبری و سنگینی و سبکی نمایان خواهد شد؟ چگونه می شود که جسم محیط حادث باشد و آنچه در محیط او واقع شده ازلی باشد؟ چگونه ممکن است حلول کننده محتاج به مکان حلول باشد؟ در حالی که خداوند ازلی و ابدي است و پیش از محل بوده است.

و چون خداوند را به واسطه حلول کردن او در معرض زوال و حدوث قرار دهید به صفات موجودات در معرض زوال توصیف می کنید، لازمه اش آن است آنچه زائل و حادث شود فانی باشد. زیرا همه صفات حال و محل باعث تغییر در ذات می شوند و این در حالی است که ذات خداوند تغییر نمی کند و جایز نیست با حلول در شیئء تغییر کند.
و اگر شما بر این اعتقادید که حلول موجب تغییر ذات خدا نیست، باید حرکت و سکون، و سیاه و سفید و رنگارنگ شدن را نیز موجب تغییر ندانید و عارض شدن هر یک از حالات را جایز بدانید و خداوند را با صفات موجودات وصف کنید (اگر اعتقاد بر این باشد که خدا تغییرپذیر نیست و تحت تاثیر تغییراتی که در آن جسمی که در آن محیط شده قرار نمی گیرد، لذا آن جسم مجاز است تحت تاثیر هرگونه تغییر قرار گیرد، و شما ناخودآگاه خدا را با مشخصات تغییر پذیر آن جسم توصیف خواهید کرد)، در نتیجه از ابراز این عقیده که پروردگار جهان حادث و محدود و محتاج و ضعیف است هیچ ابائی نخواهید داشت.

سپس فرمود: بنا بر این وقتی اعتقاد شما به حلول خدا در چیزی باطل گردید، آنچه پایه و اساس گفتار فاسدتان بود نیز ویران گردید.

گروه نخست از بت پرستان با شنیدن استدلال پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله ساکت شده و گفتند: در این موضوع خوب فکر میکنیم آنگاه پاسخ شما را میدهیم .

سپس رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله روي به گروه دوم کرده و فرمود: اگر شما معتقدید که به نیّت صورتهاي گذشتگان خداپرست خود سر بر آستان بتها گذاشته و آنها را تعظیم می کنید، پس دیگر چه جایی براي اظهار بندگی پروردگار جهانیان باقی می نهید!؟ مگر نمیدانید که از جمله اسباب و لوازم تعظیم و عبادت خداوند این است که او را در این صفات با بندگان مساوي ندانیم؟! مثلا اگر شما از سلطان مقتدري به اندازه تعظیم و خضوعی که از نوکران او بجا می آورید تجلیل کنید، به او اهانت نموده اید، و اگر فرد بزرگی را از نظر احترام و تعظیم با فرد کوچکی برابر بدانید، آیا به آن شخص توهین نکرده اید؟!

گفتند: آري.
فرمود: پس شما با برابر قراردادن خضوع و عبادت خداوند با بتان آیا به مقام عظمت و جلال پروردگار توهین نکرده اید؟!

آنان گفتند: در کار خود اندیشه خواهیم کرد. و سپس ساکت شدند.

سپس رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله به گروه سوم از بت پرستان فرمود: شما جماعت مسلمان را با خودتان مقایسه نمودید، در حالی که ما همچون شما نیستیم. زیرا ما بندگان خدا، آفریده و دست پرورده اوئیم، گوش بفرمان و تسلیم نواهی او هستیم، و خداوند را همان گونه که اراده فرموده عبادت میکنیم، و چون ما را به کاري امر فرمود همان را انجام دهیم و نباید از آن اوامر تجاوز کرده و بنا بر میل و تشخیص خودمان عمل کنیم، زیرا در این صورت ممکن است با آن خصوصیات پسندیده واقع شود ولی امکان دارد با نحوه دیگر در نهایت درجه کراهیت یا حرمت قرار گیرد. با اینکه ما را از اظهار نظر در مقابل دستوراتش نهی فرموده است. آري چون فرموده است هنگام عبادت به جانب کعبه متوجّه باشیم، امتثال امر نموده و اطاعت میکنیم، سپس فرموده در سایر شهرها نیز به سمت کعبه او را عبادت کنیم ما نیز پذیرفتیم و از حدود اوامر او تجاوز نکردیم.

و در مسأله سجده فرشتگان بر آدم، خداوند متعال سجده را بر خود آدم امر فرمود نه بر صورت او، و شما نمی توانید آن مساله را با خودتان قیاس کنید. شما چه می دانید شاید آن چه از پیش خود انجام می دهید مورد رضایت خداوند نباشد، چرا که شما را به آن امر نکرده و سجده بر آدم مخصوص فرشتگان بوده است.
آنگاه پیامبر فرمود: اگر کسی شما را در روز معیّنی به خانه اش دعوت کند، آیا این حقّ را دارید که پس از قبول دعوت در روز دیگري به خانه او بروید؟ و یا به خانه دیگر او بی دعوت بروید؟ و یا اگر کسی به شما لباس، یا برده، یا مرکبی عطا کند میتوانید لباس، بنده، یا مرکب دیگر او را تصرف کنید؟

گفتند: خیر، زیرا معلوم نیست در قسمت دوم مانند قسمت نخست مجاز باشیم.

فرمود: آیا تصرّف بی اجازه در امور خداوند بدتر است، یا در امور بندگان خدا؟

گفتند: بلکه خداوند مقدّم و اولی است که بی اجازه او در امورش تصرّف نکنیم.

فرمود: پس براي چه این گونه عمل میکنید و چه زمان شما را امر به سجده این صورتها نمود؟!

بت پرستان گفتند: در کار خود به دقّت می اندیشیم، و لب فرو بستند.

امام صادق علیه السّلام فرمود: بخدا سوگند، هنوز سه روز بر این جماعت بیست و پنج نفره نگذشته بود که همگی به محضر پیامبر حاضر شده و مسلمان شدند و گفتند: این گونه استدلالی را نشنیده بودیم، و گواهی میدهیم که تو فرستاده و رسول خدائی.

برگرفته از کتاب احتجاج طبرسی

Powered by WordPress.com.

Up ↑

%d bloggers like this: